خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت پنجاه و ششم :
چند ثانیه هیچکس چیزی نگفت.
بلوط هنوز نگاهش روی برزین مونده بود و انگار تمام صداهای اطرافش محو شده بود.
نه صدای دستگاهها رو میشنید، نه رفتوآمد پرستارها رو.
فقط اون نگاه سرد و سنگین رو میدید.
همون مردی که چند روز پیش با تمام قاطعیت گفته بود باید ازش فاصله بگیره.
حالا خودش اینطور نگاهش میکرد.
نگاهی که بیشتر از هر حرفی، ذهنش رو بهâ€
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Masi
0لطفاً پارت هارو سریع تر بزارید خیلی طول میدین